![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ توسط بچه های ادبیات برنامه ریزی شده ...ورودی84 |
|
آخرین روز دوست داشتن تو نزدیک است در دست قلمی برای نوشتن یکی از آخرین شعر هایی که منحصرا برای تو ست دردم همچون پاییز رنگ می بازد و زمستان فصل سختی است برای دلتنگ کسی بودن آخرین برگ امروز افتاد اولین برف امشب خواهد بارید
چه فرق میکند امشب و یا شبی دیگر بدون روی تو هر شب برای من یلداست (یلدا مبارک) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 14:48 توسط انجمن ادبی |
|
|
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که راست نباشد هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که پیش نیا ید هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که دیر نپاید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 14:2 توسط انجمن ادبی |
|
|
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون توهنوزم به چنین دنیا نیست
شب که آ رام تر از پلک تو را می بندم با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:54 توسط انجمن ادبی |
|
|
برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم همیشه آن تبسمی که میل توست می کنم غم شکستن من و تو هم تمام می شود تو فکر راه را نکن خودم درست می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 15:23 توسط انجمن ادبی |
|
|
تنها نیازم فردی است که با او درباره تو سخن گویم اما تو تنها کسی هستی که من می توانم با او سخن بگویم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 14:56 توسط انجمن ادبی |
|
|
چه فقدان عظیمی است ...
فراق موجودی که به تنهایی جان جهان است چه قدر این نکته حقیقت دارد موجودی که دوستش می داریم ... خدا می شود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 15:7 توسط انجمن ادبی |
|
|
به یمن غمزده چشمی که ازغمت دریاست
در اعتکاف دو چشمت ببین خدا پیداست
در آرزوی طلوع نجیب دستانت ........ میان سینه ی آشفته آتشی بر پاست
بروی دشت دلم ... آ یه آ یه باریدی حضور سبز تو معنای پاک اعطیناست
چه فرق می کند امشب و یا شبی دیگر بدون روی تو هر شب برای من یلداست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 9:42 توسط انجمن ادبی |
|
|
وقتی پرنده ای را معتاد می کنند تا فالی از قفس
به در آرد و اهدا نماید آن فال را به جو یندگان خوشبختی .... تا شاهدانه ای به هدیه بگیرد پرواز ..قصه ی بس ابلهانه ای است از معبرقفس
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 9:28 توسط انجمن ادبی |
|
|
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم آه ... می بینم .. می بینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی زییبای تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟ هیچ من چه دارم که سزاوار تو هیچ تو همه هستی من ...هستی من تو همه زندگی من هستی تو چه داری ؟ همه چیز تو چه کم داری؟ هیچ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 9:9 توسط انجمن ادبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...
به وبلاگ بروبچه های رشته ی زبان و ادبیات پارسی دانشگاه سراسری سمنان خوش اومدید |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
کلبه دوست وصف عشق |
|
RSS
|